احاديث معصومين (ع)
بيعت
امام حسين (عليه‏ السلام) در پاسخ به پيشنهاد مروان بن حكم كه با يزيد بيعت كن، فرمودند: اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَعَلَى‏الاِْسْلامِ الْسَّلامُ اِذ قَدْ بُلِيَتِ الاُْمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ يَزيدَ، وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يَقُولُ: اَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ‏اَبى سُفيانَ؛ در اين صورت بايد گفت: انا للّه‏ و انا اليه راجعون و فاتحه اسلام را خواند زيرا امّت اسلام گرفتار چوپانى همانند يزيد شده است و من خودم از رسول‏خدا (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) شنيدم كه مى‏فرمود: خلافت بر آل ابوسفيان حرام است. [موسوعة كلمات الامام الحسين عليه‏ السلام 285، ح252.]
وضعیت سایت
بازدیدکنندگان : 1815691
آمار بازدیدکنندگان
124امروزmod_vvisit_counter
1698دیروزmod_vvisit_counter
7618این هفتهmod_vvisit_counter
10343هفته گذشتهmod_vvisit_counter
37522این ماهmod_vvisit_counter
153324ماه گذشتهmod_vvisit_counter
4219504کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 85 مهمان حاضر
IP شما: 54.80.8.44
 , 
امروز: 31 فروردین 1397
صفحه اصلی قرآن پژوهي آسيب‏شناسي قرآن پژوهي آسيب‎ شناسي قرآن ‎پژوهي

جدیدترین مطالب

آسيب‎ شناسي قرآن ‎پژوهي

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

محمد جواد رودگر

«قرآن ‎پژوهي» معرفت به ريشه‎هاي حدوث و بقاء قرآن كريم، ويژگي‎ها و مختصات وحي رسالتي و اوصاف ثبوتي و سلبيه آن و علوم مربوط به قرآن و كاركردهاي «وحي» در كنار كاربردهاي آن است. «قرآن‎پژوه» همه هم خويش را معطوف شناخت قرآن مي‎كند. يعني قرآن را به‎عنوان يك پديده متعلق شناخت خويش قرار مي‎دهد تا بتواند درك و دريافتي روشن و كارآمد از آن تحصيل نمايد و...

آسيب‎شناسي «قرآن ‎پژوهي» نيز مي‎تواند يك ضرورت شناختي و وظيفه معرفتي و نگاه از بيرون به «وحي قرآني» قلمداد شود، لكن آسيب‎شناسي در حوزه قرآن‎پژوهي نيز مي‎تواند خود در دو ساحت: الف- آسيب‎هاي نظري – علمي؛ ب- آسيب‎هاي علمي – عيني بررسي شود و از حيث غايت شناختي براي از بين بردن و زدودن آسيب‎ها يا آسيب‎درماني باشد.

حال با نيم‎نگاهي به ساحت‎هاي ياد شده مي‎توان فهرستي از آسيب‎هاي نظري را به صورت ذيل ارايه كرد:

 

 

آسيب‎شناسي نظري – علمي:

1- قرآن‎پژوه از ابتدا با پيش‎انگاره و فرضيه‎اي خاص و مقبول در صدد پژوهش‎هاي قرآني برمي‎آيد و به اين پيش‎فرض‎ها و انگاره‎هايش اصالت مي‎دهد و در نتيجه با «عينكي خاص» وارد پژوهش مي‎شود. حال اگر پيش‎انگاره‎اش «ديني و ديندارانه» يا متعهدانه باشد، نتايج خاص به خود، و اگر غيرديني و ضدديني و دين‎گريزانه، باشد و ره‎آوردهاي ويژه خود را به‎همراه دارد. يعني در هر حال، اين پژوهش، آزاد و حقيقت‎جويانه نيست. آري اگر صاحبان پيش‎فرض‎هاي ياد شده اعم از ديني و غيرديني وجدان علمي، روحيه علمي، عدالت و انصاف علمي و آزادانديشي در ساحت تحقيق و پژوهش داشته باشند، مي‎توانند فارغ از گرايش‎هاي خويش، قرآن و متن آن و سير تكوين و تكامل آن را مورد علاقه و پژوهش علمي قرار دهند و نتايج بسيار كارگشا و راه‎گشايي را به‎دست آوردند. اما اگر در چنبره پيش‎انگاره‎ها گرفتار شوند در هر حال و با هر گرايشي مطلوب حاصل نخواهد شد و چهره واقعي قرآن و سيماي حقيقي وحي رخ نخواهد نمود و رازها و معالم و معارف آن در پس پرده و حجاب‎هاي علمي مهجور و مجهول خواهند ماند و نه‎تنها قرآن‎پژوه آن را به حقيقت نخواهد شناخت بلكه نخواهند توانست تصوير واقع‎گرايانه و حقيقت‎جويانه‎اي از آن فراروي اهل معرفت و دقت قرار دهد.

2- نگاه جامع و مانع و تحليل فراگير نداشته باشد، بلكه جزءنگرانه به‎سراغ تحليل وحي برود، در اين صورت نيز حقيقت را به‎دست نمي‎آورد و دچار قضاوت‎هاي محدود و يك‎سونگرانه خواهد شد.

3- شتابزدگي در داوري‎هاي علمي؛ از ديگر آسيب‎هاي قرآن‎پژوهان شتابزدگي و عجله در داوري‎ها پيرامون قرآن است كه اگر در روح و ذهنيت و زبان قرآن‎پژوه و شاكله وجودي و علمي‎اش رسوخ نمايد تبديل به آفت «حقيقت‎ياب» پيرامون «وحي رسالي» خواهد شد.

4- تفكيك شناخت سندي از شناخت تحليلي در حوزه قرآن‎پژوهي نيز مي‎تواند آسيبي نظري فراروي قرآن‎پژوهان باشد؛ به اين معنا كه در بررسي سند قرآن و ريشه پيدايش و تولد قرآن به تحليل محتوايي آن نپردازد يا بالعكس در تحليل محتوايي از شناخت سندي باز بماند چه اين‎كه هركدام را به‎تنهايي و جداي از ديگران ديدن عامل محدودنگري در حوزه قرآن‎پژوهي خواهد شد و پژوهش‎هاي قرآني چنان‎كه بايسته و شايسته است محصول علمي نخواهد داشت.

5- تقليدگرايي نيز مي‎تواند از آسيب‎هاي نظري عرصه قرآن‎پژوهي باشد؛ يعني آن‎چه را در ديگران - چه موافقان و چه مخالفان - پيرامون قرآن طرح كرده‎اند بدون تحقيق و تدقيق نپذيرد و زحمت «پژوهش» و «پردازش» علمي را به خود ندهد و يافته‎هاي جديدي نداشته و از درياي معارف وحياني محروم گردد و در نتيجه تقليدگرايي عامل «مصرف‎زدگي» در اين عرصه شده و از تولد معرفت جديد و نوانديشي او را بازدارد. چنين انسان‎هايي «راحت‎طلب» و به‎نوعي «فرصت‎طلب» در عرصه پژوهش‎هاي قرآني هستند و زير درخت كاشته شده و داراي ثمره ديگران ننشته و از ميوه آن استفاده مي‎كنند و...

6- التقاط انديشي، يكي از آسيب‎هاي جدي و جديد در عرصه قرآن‎پژوهي «التقاط‎انديشي» است؛ به اين معنا كه انديشه‎هاي انحرافي مدرن و نوانديشي‎هاي بدون مبنا و نوگرايي‎هايي كه پايگاه علمي دقيق نداشته و تحت تأثير يافته‎هاي عصر مدرنيسم و حتي عداوت‎هاي دشمنان قرآن قرار گيرند و با سرمايه‎هاي ديني و قرآني‎اي كه دارند در هم آميخته و گرفتار «التقاط» شوند و در نتيجه از «قرآن» اعجازهاي علمي، ادبي و قرآني، نحوه پيدايش قرآن كه ريشه كاملا الهي داشته يا آن را تجربه‎اي دروغي، اتحادي و باطني مثل تجربه‎هاي ديگران دروني و عرفاني قلمداد نمايند و در نتيجه «بسط‎ذير» با تجربه‎هاي عرفاني شهودي ديگران قلمداد نمايند و اساس قرآن را محصول تعامل تجارب دروني و بيروني و پيامبر(ص) و در تكامل و توسعه با تجربه‎هاي عرفاني عارفان، شاعران و... بدانند. در چنين رويكردي، قرآن صرفا يك پديده بشري قلمداد شده و محصول خلوت‎ها و جلوت‎هاي بشري است و محكوم به احكام بشري از جمله نقض و نقض‎پذير، تاريخمندي وحي ابطال‎پذير و... خواهد شد. ناگفته نماند راه معرفت‎هاي جديد قرآن بسته نيست و قرآن كريم نيز اين قابليت و ظرفيت وسيع و عميق را دارد كه «معارف عصري» را در خويش حل و هضم نموده و هدفدار و جهت‎مند كند.

 

ب- آسيب‎هاي عملي:

اگرچه آسيب‎شناسي عملي نيز بازتابي از برخي آسيب‎هاي نظري است؛ هم‎چنان‎كه برخي آسيب‎هاي نظري نيز انعكاس از آسيب‎هاي علمي است. لكن برخي از آسيب‎هاي عملي هستند كه غفلت يا جهالت يا فراموش كردن آن‎ها خود آسيب‎هاي جديدي را موجب شده و ويرانگري‎هايي را در عرصه قرآن‎پژوهي به‎دنبال خواهد داشت كه عبارتند از:

1- تفسير به رأي: به اين معنا كه برخي گرايش‎هاي علمي، كنش‎ها و واكنش‎هاي عمل‎گرايانه من عامل تفسير به رأي و تحميل نظرات پژوهي‎ام نسبت به قرآن گردد و آن‎چه خود پذيرفتم يا مي‎پسندم و مطابق با خواسته‎هاي من هست را بر قرآن تحميل نمايم كه البته هم از شك و شبهه‎هاي علمي پيرامون قرآن از شهوت‎هاي عملي ناشي مي‎شود و مرا در دام تفسير به رأي مذموم، ناموجه و غيرمعقول قرار مي‎دهد.

2- برخورد غيرتخصصي و غيركاشناسانه با آيات قرآني به‎خصوص متشابهات يا ناسخ و منسوخ و برخي ديگر علوم قرآن مي‎تواند يك آسيب عملي باشد؛ به اين معنا كه افرادي ناوارد كه به جوانب معارف و علوم قرآني وقوف نداشته يا تخصص لازم را ندارند در عرصه «قرآن‎پژوهي» ورود پيدا كنند كه در اين‎صورت چالش‎هاي غيرمنطقي و غيرعملي ايجاد كرده و پژوهش‎هاي آن‎ها شبهه‎انگيز خواهد شد و مي‎دانيم كه شبهه‎هاي غيرعملي هم‎ ريشه غيرتخصصي داشته و هم ممكن است از انگيزه‎هاي خودخواهانه يا شهرت‎طلبانه و يا حتي غرض‎آلود برخوردار باشند كه در هر صورت انگيزه‎ها هرچه باشد، انگيخته‎هايي را توليد مي‎كنند كه سرچشمه مشكلات و اشكالاتي در عرصه تحقيق‎هاي قرآني خواهد شد و انرژي‎ها و فرصت‎هايي از دست قرآن‎پژوهان واقعي و كارآمد گرفته خواهد شد. نتيجه آن كه ممكن است ريشه «شهوت عملي» براي «شبهه‎هاي علمي» كه از ورود غيرمتخصص‎ها در حوزه‎‎هاي تخصصي حاصل مي‎شود شناخته گردد و البته «شهوت عملي» نقش بسزايي در بسياري از آسيب‎هاي عملي و حتي نظري در اين عرصه خواهد داشت.

3- وجود تضادهاي آرمان و واقعيت بين قرآن و آموزه‎هاي آن با آن‎چه در جامعه منسوب به قرآن مي‎گذرد مي‎تواند ريشه برخي آسيب‎هاي عملي مثل ناكارآمدي قرآن در هدايت انسان و تأمين نيازهاي جامعه بشري به‎خصوص در عصر تمدن و تجدد و تأمين عدالت اجتماعي باشد و شبهه‎هايي را نيز عامل گردد.

4- شبهه كلي و اصولي بودن قرآن و عدم پردازش به امور جزيي و فرعي براي برخي «آسيب‎ عملي» است كه قرآن را متهم به «عدم جامعيت و كمال» يا «حداقلي» بودن معارف كنند. از جمله مديريت جامعه را در حوزه‎هاي سياست، اقتصاد، آموزشي و.... از آن قرآن و معارف آن ندانند. غافل از اين‎كه رسالت اصلي قرآن يعني «هدايت و تربيت انسان»، رشد و تكامل همه‎جانبه جامعه انساني، تنظيم روابط اجتماعي و سويه‎ها و مكانيسم و ضوابط تحقق عدالت اجتماع كه «فلسفه عملي» نزول وحي است خود مثبت و موجب راهنمايي و رهبري جامعه در عرصه‎هاي مديريتي، سياسي و اقتصادي است و قرآن ثقل اكبري است كه ثقل اصغر عدل اوست و بين آن‎ها افتراقي نيست. قرآن و عترت، ثقليني براي تأمين نيازها و انتظارت بشر در همه اعصار، امصار و شرايط خواهند بود و بهترين مدل مديريتي جامعه را قرآن صامت و ناطق ارايه داده‎اند و نمونه كوچكي از آن در «مدينه النبي(ص)» تحقق يافته و در حكومت مديريت علوي استمرار و در مديريت عصر ظهور و دكترين مهدويت به تكامل نهايي خويش مي‎رسد و مدينه فاضله اسلامي و جامعه متمدن قرآني كه دو ركن اصيل 1. توحيدي بودن 2. عدالت اجتماعي داشتن، را داراست عرضه خواهد شد.

حال اگر كسي «انتظار حداقلي»، تحويل‎گرايي در بينش‎ها و گرايش‎هاي قرآني، عدم توانايي و كارآمدي وحي را در اداره دنيا و آخرت مدرم و... پيش‎فرض‎ ذهني و عقيده روحيه فكري و گرايش‎ عملي خود قرار دهد قطعا قرآن را كتاب «معنويت» نه مديريت و خودسازي و فردسازي، نه جامعه‎سازي داشته، و آن را فاقد مدل‎ها و متدها و قوانين مديريت اجتماعي قلمداد كند و به تفكيك ذاتي و غرض دين و تاريخمندي وحي و سپس تكميل آموزه‎ها و گزاره‎هاي آن با تجربه‎هاي عقلي شهودي و علمي بشري را پيشنهاد نمايد كه البته عقل و نقل در برابر و عرض هم نيستند و عقل و تجربه در كنار وحي به وسيله وحي به رسميت شناخته شده و در اكتشاف و فعليت معارف فراي اجتماعي، دنيوي و اخروي قرآن نقش آفرين خواهد بود و...

5- وجود تحريف‎ها و بدعت‎هاي معرفي كه ريشه در «جهالت عملي» داشته و البته «جهل علمي» نيز در توليد آن‎ها نقش دارند مي‎تواند مايه‎اي منفي در عرصه قرآن‎پژوهي باشد، زيرا بسياري بدعت‎ها و خرافات به‎تدريج در ذهن و روح و روان فرد و جامعه تثبيت شده و رنگ دين و قرآن به خود مي‎گيرد؛ به‎گونه‎اي كه اگر احياگري عليه آن بدعت‎ها، تحريف‎هاي علمي، خرافات و تحجرگرايي‎ها مبارزه كند، متهم به ضديت با قرآن خواهد شد و او را اهل بدعت معرفي كرده يا تكفير مي‎نمايند.

وجود انحراف‎هاي تدريجي و تحريف‎هايي تاريخي و خرافات در طول زمان كه صباغ و سياق ديني اسلامي و ارزشي به خود گرفته‎اند، حجاب سنگين و سهمگين قرآن‎پژوهي و بت ذهني قرآن‎پژوهان خواهد شد و تجربه‎هاي تلخ تاريخي در حوزه‎هاي اعتقادي، اخلاقي، احكامي و تربيتي اجتماعي‎اي كه از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است و مصاديقي چون «خوارج»، «مرجئه» تا فرقان و... را خلق كرده است و اسلام اموي و اسلام آمريكايي را به‎وجود آورده است مي‎تواند شواهد تلخ در اين خصوص باشد و اساسا دين و معارف وحياني آموزه‎هاي دين را «ناخالص» و «ناتوان» و در نتيجه «ناكارآمد» نشان دهد و خود همواره فرآورده‎هاي علمي غيردقيق، ناصواب و باطل را در پي داشته باشد.

6- وجود بيماري‎هاي فكري و روحي عاملي آسيبي فرا روي «قرآن‎پژوهان» است كه همواره عرصه «قرآن‎پژوهي» را تهديد مي‎كرد؛ به‎اين معنا عده‎اي دنبال «فتنه‎گري» به تعبير قرآن كريم در آيه هفتم سوره آل عمران هستند. آناني كه كژانديشي و زيغ قلبي دارند و «متشابهات» را نه براي رد و ارجاع به محكمات، بلكه براي فتنه‎گري گرفته و مشكل‎آفريني مي‎كنند و رسالت خويش را «شبهه‎افكني» دانسته و هر پاسخي را نيز ناكافي و غيرعلمي دانسته و در آن تشكيك مي‎كنند. اينان اگر وارد ساحت پژوهش‎هاي قرآني شوند يا نقش ايفا كنند آسيب‎هاي جدي‎اي ايجاد مي‎كنند.

7- خودكم‎بيني و خودباختگي علمي در برابر فرهنگ وتمدن جديد غرب «آسيبي عملي» در جريان پژوهش‎هاي قرآني خواهد شد تا از ابتدا فرد محقق كه چنين آفتي در ذهن و ضميرش وجود دارد، احساس كم‎بيني و حقارت كرده و به توجيه و تفسيرهاي نادرست از قرآن و علوم قرآني بپردازد و به همين دليل بسياري گرفتار علم‎زدگي و سيانيتيسم در تفسير آيات قرآن به خصوص آيت مرابوط به طبيعت و مظاهر آن شده‎اند يا كساني گرفتار امانيسم، ليبراليسم و سكولاريسم شده و آيات قرآن و نگرش‎هاي حقوقي، فقهي و اجتماعي آن را تفسيرهاي متجددانه مي‎نمايند.

بنابراين در برابر گروه «متحجر»، گروه «متجدد» هستند كه عنان عقل و منطق علمي را از دست داده‎ تا به توجيه‎هاي نادرست بپردازند وحي حذف و اضافه‎‎هايي را در عرصه پژوهش‎هاي قرآني كرده‎اند.

8- وجود رشته‎هاي علوم قرآني، علوم قرآني و تفسير و... اگرچه با فراواني‎اي كه دارد بسيار مفيد است، لكن چون اكثرا از كيفيت علمي مطلوب برخوردار نيست، مي‎تواند به‎جاي اين‎كه مفيد باشد مضر واقع گردد و افرادي در نشريات و رسانه‎هاي ارتباط جمعي اظهارنظر نمايند كه اساسا اطلاعات علمي و تخصص لازم و كافي را ندارند احيانا در ورطه برداشت‎هاي ناردست از قرآن قرار گيرند و يا جلسات قرآن نيز تشكيل دهند كه بار علمي عميق و ويژه‎اي ندارد و... بنابراين «تجديد نظر»، عمق‎بخشي و برنامه‎ريزي همه‎جانبه يك ضرورت است.

9- وجود جلسات خانگي، محفل‎هاي قرآني در مساجد و كانون‎هاي قرآن و عترت و... در مراكز علمي و عمومي به‎دليل كثرت از حيث كمي و نداشتن استادان ورزيده، مجرب و توانمند از حيث كيفي و مديريت كردن بر آن جلسات، خود آسيبي عملي است كه حوزه قرآن‎پژوهي را تهديد مي‎كند و حتي كلاس‎هاي تفسير قرآني كه انسان‎هاي خوب اما غيرعالم و غيرمتخصص آن‎ها را اداره مي‎كنند وجود دارد كه اگر سامان‎دهي نشود هركس هر برداشتي را بر قرآن تحميل كرده و مطالبي را از قرآن كم يا بر آن زياد مي‎كند. در حالي كه تفسير امري كاملا تخصصي است و مقدمات و مقارنات علمي فراواني را طلب مي‎كند و بزرگان قرآني جرأت تفسير ندارند تا چه رسد به كساني كه صرفا اطلاعات عمومي يا احيانا كارشناسي‎هاي مقاطع اوليه دانشگاهي دارند، با ورود اين افراد به اين عرصه حقيقتا خسارت‎هاي جبران‎ناپذير بر آموزه‎هاي قرآني خواهد خورد و ممكن است نوجوانان و جوانان با ذهن صاف و بكر از همان ابتدا با ديدگاه‎ها و برداشته‎هايي مواجه شوند كه برداشت انحرافي، سطحي يا آميخته با تحريف‎ها و بدعت‎هايي باشد، حال اگر چه وجود چنين نشست‎ها و جلسات لازم و ضروري است، لكن نبود و فقدان يك مديريت علمي و كارآمد مي‎تواند اين فرصت‎ها را تبديل به يك «بيم» و «خطر» براي معارف قرآني نمايد و آسيب‎زايي كند و...