احاديث معصومين (ع)
كنترل زبان
امام حسین (علیه السلام) فرمودند: لا تقولوا باَلسنَتكم ما ینْقُصْ عَن قَدَرَكُم؛ چیزى را بر زبان نیاورید كه از ارزش شما بكاهد. (جلاءالعیون،ج۲ص۲۰۵)
وضعیت سایت
بازدیدکنندگان : 1850995
آمار بازدیدکنندگان
2425امروزmod_vvisit_counter
1854دیروزmod_vvisit_counter
2425این هفتهmod_vvisit_counter
12687هفته گذشتهmod_vvisit_counter
69658این ماهmod_vvisit_counter
63772ماه گذشتهmod_vvisit_counter
4315412کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 27 مهمان, 2 ربوت حاضر
IP شما: 54.80.68.137
 , 
امروز: 06 خرداد 1397
صفحه اصلی تلاوت قرآن تجويد نقد و بررسى كتاب روانخوانى و تجويد قرآن كريم

جدیدترین مطالب

نقد و بررسى كتاب روانخوانى و تجويد قرآن كريم

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 


جواد آسه1
روانخوانى و تجويد قرآن كريم; على حبيبى و محمدرضا شهيدى; قم: روحانى, 1385, 200 ص.
مقدّمه

قرآن كريم كتابى است كامل و جاويدان كه خداوند عليم و حكيم به لفظ و معنا براى هدايت بشر بر آخرين سفير الاهى ـ حضرت محمد مصطفى(ع) ـ فرو فرستاد. بنابر روايات نقل شده, قرآن كريم سفره الاهى است (ان هذا القرآن مأدبة اللّه… ).2 پس هركس مى تواند كنار اين خوان الاهى بنشيند و به فراخور حالش, از هدايت آن برخوردار گردد. حضرت على(ع) فرموده اند: (هركس با قرآن همنشين گردد, بر هدايتش افزوده و از گمراهى اش كاسته مى شود).3
روشن است كه حظّ و نصيب مخاطبان از هدايت قرآن متفاوت خواهد بود; زيرا برخى نمى توانند آن را تلاوت كنند. فرموده اند: اينان براى بهره مندى از نور هدايت قرآن, آن را بگشايند و آيات آن را بنگرند (ان النظر فى المصحف عبادة).4 بعضى ها فقط توانايى قرائت آن را دارند; اما نمى توانند آن را معنا و تفسير نمايند; عده اى نيز بر معنا و تفسير آن قادرند.
تا آنجا كه براى يك مسلمان ميسر است, بايد همه تلاش و كوشش خود را به كار گيرد تا بتواند بيشترين بهره را از قرآن ببرد; و آن اينكه بتواند با معنا و تفسير اين كتاب انسان ساز آشنا شود.
نخستين گام براى آشنايى با معنا و تفسير قرآن, توانايى بر قرائت آن است, اينكه انسان بتواند براحتى آيات قرآن را تلاوت كند. اين مسئله با آموزش روخوانى, روانخوانى و تجويد قرآن به دست مى آيد.
ييكى از كتاب هايى كه در زمينه آموزشِ روانخوانى و تجويد قرآن نگارش يافته است كتاب (روان خوانى و تجويد قرآن كريم)5 است. اين كتاب را دو تن از قرآن پژوهان و استادان مخلص و پرتلاش حوزه علميه, حجج اسلام على حبيبى و محمدرضا شهيدى نوشته اند. كتاب مزبور چندسالى است كه در مدارس علميّه سراسر كشور در سال اول حوزه تدريس مى شود. از آنجا كه نگارنده, اين كتاب را بارها در مدارس علميه قم تدريس كرده است, به نكاتى براى پربار شدن آن و راهكارهايى در چون و چند تدريس درس تجويد در حوزه, دست يافته است كه در اين مقال به بخشى از آنها اشاره مى شود.
كتاب, چنان كه از نام آن مى توان پى برد, از دو بخش تشكيل شده است: در بخش نخست به مباحث روانخوانى و در بخش دوم به مباحث تجويدى پرداخته شده است. ما نخست به نقد و بررسى بخش اول (روانخوانى) و آن گاه به بخش دوم (تجويد) مى پردازيم. آنچه در نقد بيان مى شود, دليل بر ضعف اين كتاب نخواهد بود, بلكه كتاب از استخوان بندى علمى خوبى برخوردار است و چنان كه گفتيم, مطالبى كه در اينجا بدان ها اشارت خواهد شد, براى غنابخشى به مباحث كتاب است. پيشاپيش از دو استاد عزيز و ارجمندم پوزش مى طلبم.
نقد و بررسى بخش (روانخوانى)

1. كتاب با پيشگفتار آغاز شده است. در اين پيشگفتار افزون بر اشاره بسيار كوتاه بر اهميّت فراگيرى و آموزش قرآن, به سير تاريخى اعراب و علامت گذارى قرآن نيز اشاره شده است.
نقد: به نظر مى رسد به دو دليل بيان سير تاريخى اعراب و علامت گذارى قرآن در اينجا صحيح نباشد: اول آنكه در مقدمه بايد به اهميت موضوعاتى كه در كتاب مطرح مى شود و اهداف تأليف كتاب و ايجاد انگيزه در فراگيران پرداخت; دوم اينكه مى توان سير تاريخى اعراب و علامت گذارى قرآن را قبل از بيان علامت ها (صداهاى كوتاه… ) آورد; وانگهى در بيان سير تاريخى اعراب گذارى قرآن, از يك سو گفته شده است كه ابوالاسود دئَلى پس از آنكه قواعد نحوى را از حضرت على(ع) فرا گرفت, تصميم بر اعراب گذارى قرآن مى گيرد6 و از سوى ديگر علت اعراب گذارى قرآن توسط ابوالاسود دئَلى اين دانسته شده است كه وى در مسير راه خود با عربى مواجه مى شود كه (لام) كلمه (رَسُولُه) در آيه (انَّ اللّه بَرىءَ مِنَ المُشركينَ وَرَسُولُه) (توبه: 3) را به كسر مى خواند كه در اين صورت معناى آيه اين مى شود: (خداوند از مشركان و رسولش بيزار است). اين اشتباه فاحش آن عرب, بر او گران آمد و بر آن شد تا قرآن را اعراب گذارى كند.7
نقد: آنچه درباره اقدام حضرت على(ع) بيان شد, مربوط به پيدايش و تدوين (علم نحو) است. مؤلّف محترم بر آن است كه ابوالاسود دئَلى پس از اين ديدار با آن حضرت به اعراب گذارى قرآن پرداخت. اين بيان با اين سخن كه وى بر اثر تلاوت نادرست شخصى عرب زبان, اقدام به اعراب گذارى قرآن نمود, ناسازگار است. براساس ديدگاه برخى از اديبان معاصر, در رواياتى كه درباره ابوالاسود دئَلى مبنى بر چگونگى پيدايش علم نحو و ديگرى اعراب گذارى قرآن وارد شده است او بر آن است كه ابوالاسود دئَلى در پايه گذارى علم نحو نقشى نداشته است; اما انتساب اعراب گذارى قرآن به او سهل و معقول مى نمايد; در صورتى كه اين اقدام او را از علم نحو جدا بدانيم.8 پس اعراب گذارى قرآن توسط ابوالاسود دئَلى, هيچ ارتباطى با علم نحو و پيدايش آن ندارد.
در ادامه اين پيشگفتار, به چرايى پيدايش علم تجويد و ضرورت فراگيرى آن اشاره شده است. مؤلّف ارجمند ضرورت فراگرفتن علم تجويد را اين مى داند كه چون در نماز بايد سوره حمد و يكى از سوره ها و ساير اذكار به صورت صحيح قرائت شود و در صورت صحيح ادا نشدن حروف و كلمات سوره ها و اذكار, نماز باطل مى گردد, فقها فتوا به وجوب فراگيرى صحيح قرائت حمد و ساير اجزاى نماز داده اند.
نقد: ترديدى نيست كه مكلّفان تا آنجايى كه برايشان ميسر و ممكن است, بايد حمد و سوره و ساير اذكار نماز را صحيح قرائت نمايند; مثلاً اگر حرف (حاء) در كلمه (الحمد) به صورت (ه) (الهمد) ادا گردد, نماز دچار اشكال مى شود; اما آيا معيار درستى يا نادرستى قرائت نماز (علم تجويد) است تا اين, دليلى بر ضرورت فراگيرى علم تجويد باشد؟
در عروة الوثقى كه مؤلّف محترم مسائل شرعى را از آنجا نقل كرده است, درباره معيار و ملاك قرائت صحيح نماز چنين آمده است: ملاك و معيار درستى تلفّظ حروف سوره هاى (حمد) و (سوره) و ساير اذكار نماز, ديدگاه علماى تجويد در تلفّظ حروف نيست; يعنى براى اداى صحيح حروف نيازى به فراگيرى چگونگى تلفّظ آنها براساس نظرگاه علماى تجويد نمى باشد, بلكه معيار و ملاك, آن است كه نمازگزارى مثلاً حرف (غ) در كلمه (المغضوب) را به صورتى ادا كند كه در عرف عرب شبيه (ق) به حساب نيايد; حال به هر صورتى آن را توليد كرده باشد.9 پس از جهت شرعى, براى تلفّظ صحيح حروف و قرائت صحيح نماز, هيچ نيازى به فراگيرى علم تجويد و تبعيّت از ديدگاه هاى علماى تجويد نيست.
به نظر مى رسد دلايل فراگيرى (علم تجويد) را بايد در موارد ذيل جستجو كرد:
الف) چون طلاب علوم دينى بايد در زمينه هاى مختلف از جمله در قرائت نماز الگو و نمونه باشند, بسيار شايسته است تا آنجا كه براى آنان مقدور و ممكن است, در فراگيرى (علم تجويد) سعى و كوشش نمايند تا بتوانند قرائتِ صحيح و دلنشينى از سوره هاى (حمد) و (سوره) و ساير اذكار نماز, ارائه نمايند.
ب) از آنجا كه واژه (ترتيل) در آيه (وَرَتّلِ القرآنَ تَرتيلاً) (مزمل: 4) به معناى (شمرده و با تأنى و تأمّل) خواندن قرآن است,10 و باتوجه به اين روايت از امام صادق(ع) كه از آن حضرت از تفسير آيه مزبور پرسيده شد و آن حضرت فرمودند: (اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: يعنى آن را خوب بيان كن و كلماتش را روشن ادا كن و چون شعر, پشت سر هم و به شتاب آن را مخوان و چون ريگ, پراكنده مسازش… ),11 به نظر مى رسد راه رسيدن به ترتيل خوانى قرآن, فراگيرى (علم تجويد) و (علم وقف و ابتدا) باشد; البته تأكيد مى شود كه فراگيرى دو علم پيش گفته واجب شرعى نيست.
ج) آموختن (علم تجويد) به فراگيران در فراگيرى و فهم هرچه بهتر علومى همانند (لغت), (صرف) و (نحو) بسيار يارى خواهد رساند.12
2. در صفحه 21, حروف مقطّعه اى كه بدون تكرار در قرآن آمده اند, چهارده مورد معرفى شده است; آنها عبارتند از: (ص) در سوره اى به همين نام; (ق) در سوره اى با همين نام; (ن) در سوره اى به همين نام; (يس) در سوره اى با همين نام; (حم) در سوره هاى غافر, فصّلت, شورى, زخرف, دخان, جاثيه و احقاف; (طه) در سوره اى به همين نام; (طس) در سوره نمل; (طسم) در سوره شعراء; (الر) در سوره هاى يونس, هود, يوسف, ابراهيم و حجر; (الم) در سوره هاى بقره, آل عمران, عنكبوت, روم, لقمان و سجده; (المر) در سوره رعد; (المص) در سوره اعراف; (حم عسق) در سوره شورى; (كهيعص) در سوره مريم. بهتر آن است كه مؤلّف گرامى به نام سوره هايى كه اين حروف مقطعه در آنها به كار رفته است نيز اشاره مى كردند.
3. در پاورقى صفحه 21 گفته شده است: تعداد حروفى كه بدون تكرار در (حروف مقطّعه) به كار رفته, چهارده حرف است كه با آنها جمله (صراطُ عليِ حقّ نمسكه): راه حضرت على(ع) حق است, بدان تمسك مى جوييم را ساخته اند. در بيشتر كتاب هايى كه درباره روخوانى قرآن نوشته اند, به جمله مزبور اشاره كرده اند. تا آنجا كه نگارنده بررسى كرده است, اين جمله نخستين بار در تفسير باطنى مرآة الانوار ومشكاة الأسرار آمده است. چون تعداد حروفى كه بدون تكرار در حروف مقطعه به كار رفته است, چهارده مورد است, مؤلف تفسير مزبور اين عدد را اشاره به چهارده معصوم(ع) دانسته است.13 يكى از قرآن پژوهان معاصر در نقد اين (تأويل) از حروف مقطعه, گفته است: صرف اينكه در حروف مقطعه, بدون تكرار چهارده حرف به كار رفته است, نمى توان آن را بر چهارده معصوم(ع) تطبيق داد; زيرا اين گونه تطبيق دادن ها نه داراى پشتوانه عقلى است و نه شرعى. وى مى افزايد: (حقّانيت و حجت بودن چهارده معصوم(ع) و حق بودن راه امام على(ع) و وجوب تمسك به آنان, دلايل قطعى دارد و از اين گونه استفاده هاى ضعيف بى نياز است… ; چه بسا چنين استفاده اى موجب وهن مذهب شود و مخالفان, آن را سوژه اى براى كوبيدن مذهب قرار دهند… ).14 در تأييد بخش پايانى اين نقد بايد گفت: در برخى تفاسير اهل سنت به اين تأويل پيش گفته از حروف مقطعه, واكنش نشان داده شده است.15
4. بسيار ضرورت دارد در بحث از حروف ناخوانا, به اين پرسش پاسخ داده شود كه چرا در قرآن حروف ناخوانا وجود دارد. برخى از اديبان معاصر كشورمان برآنند كه (زبان قرآن كريم را در هنگام نزول وحى, به لهجه قريش نوشتند; سپس يكى دو قرن بعد كه خواستند همزه را در هم در آن وارد كنند, نتوانستند در نگارش مقدس قرآنى دست ببرند و تنها به افزودنِ (ع) كوچكى به علامت همزه روى كرسى هاى مختلف (ا, ى, و) اكتفا كردند);16 و بدين صورت حروفى در قرآن ناخواناست.
5. در صفحه 50 ذيل عنوان (الف جمع) گفته شده است: يكى از حروف دايم ناخوانا (الف جمع) است. اين (الف) در پايان فعل هايى مى آيد كه به (واو) جمع ختم شده, ضميرى به آن متّصل نشده باشد; همانند (نصروا) و (لاتهتدوا).
مؤلف در ادامه, ذيل عنوان (يادسپارى) به اين نكته توجه مى دهد كه: در قرآن پس از فعل هايى كه (واو) در آخرِ آنها, براى جمع نيست هم (الف) آورده شده است. مؤلف ارجمند تنها به بيان همين نكته بسنده كرده است و توضيحى درباره چرايى وجود آن به ميان نمى آورد.
در همان صفحه 50 اشاره شده است: (واو) در شش كلمه أولى, أولوا, أولات, أولاء, أولئك, سأوريكم, دايم ناخواناست. مؤلف محترم وجود (واو) دايم ناخوانا در اين شش كلمه را بدون قاعده مى داند. چون اين دست از مباحث به رسم الخط قرآن مربوط است, بسيار شايسته است بحثى هرچند مختصر درباره رسم الخط قرآن بيان گردد.
5. در صفحه 53 به يكى از حروفى كه گاهى ناخوانا قرار مى گيرد, يعنى (همزه وصل) پرداخته شده است. مؤلف ارجمند در آغاز, در تعريف و توضيح (همزه وصل) فقط به همزه وصل در فعل اشاره مى كند; اما در صفحه 54 ذيل عنوان (نحوه خواندن همزه وصل در ابتداى كلمه ها) مى نويسد: در آغازِ اسم, فعل و حرف همزه وصل مى آيد. به نظر مى رسد صحيح اين باشد كه سخن در همزه وصل را چنين آغاز كنيم كه: هم در اسم و هم در فعل و هم در حرف, همزه وصل وجود دارد. در (اسم) مثل (ابن), در فعل مثل (انصر) و در حرف مثل (ال) تعريف. آن گاه درباره هريك از آنها توضيحات لازم داده شود.
6. در صفحه 55 ذيل عنوان (چند نكته) به سه دسته از افعال اشاره شده است. آنها عبارتند از: أ) (اقضُوا) در سوره يونس: 71, (ابنُوا) در سوره كهف: 21, (امشُوا) در سوره هاى ملك: 15 و ص: 6, (امضُوا) در سوره حجر: 65, (ائتُوا) در سوره طه: 64; ب) (اِئتُوا) در سوره طه: 64, (اِئتونى) در سوره يوسف: 59; (اِئتيا) در سوره انعام: 71, (اِئت) در سوره يونس: 15, (اِئذن) در سوره توبه: 49; ج) (اُؤتمن) در سوره بقره: 283. مؤلّف گرامى فقط به ذكر فعلها بسنده نموده است; حال آنكه بهتر بود افزون بر آن به نام سوره هايى كه افعال مزبور در آنها آمده است نيز اشاره مى گشت.
7. در صفحه 59 درس نهم به اين مطلب پرداخته شده است كه در قرآن سه حرف وجود دارد كه نوشته نشده است, ولى بايد خوانده شود; آن سه حرف (الف, واو, ياء) است. مؤلّف ارجمند اين سه حرف را جزءِ اصل كلمه دانسته است. كلماتى كه اين سه حرف در آنها نوشته نشده است, عبارتند از: (تَرَا) شعراء: 61, (باؤُ) بقره: 61, (يستوُنَ) توبه: 19, (نبيّن) بقره: 61.17
نقد: مؤلف محترم مراد خود را از (جزءِ اصل كلمه) بودن روشن نكرده است. اگر مراد از (جزءِ كلمه بودن, سه حرف اصلى / ريشه كلمه باشد), در هيچ يك از كلمات مزبور حرف نوشته نشده جزءِ سه حرف اصلى نيست. در كلمه (تَرَا) مؤلف گرامى بر آن است كه وقتى همزه را وارد قرآن كردند, آن را قبل از (الف) قرار دادند; بدين صورت (تَرَءا); آن گاه براى سهولت در قرائت (الف مقصوره اى) پس از (رأِ) مفتوح نهادند; بنابراين حرفى كه در اين كلمه نوشته نشده است, (الف) است كه جزءِ ريشه كلمه نيست; زيرا سه حرف اصلى اين كلمه (ر, ء, ى) است. در كلمه (باؤُ) (واو)ى كه نوشته نشده است, (واو) جمع است; پس جزءِ ريشه آن نيست. سه حرف اصلى كلمه (باؤء) (ب, و, ء) است. در كلمه (يستوُنَ) نيز (واو) نوشته نشده (واو) جمع است. در كلمه (نبين) نيز (ياء) نگارش نشده (ياء) جمع است.
اگر مراد از (جزء اصل كلمه) بودن (سه حرف اصلى / ريشه كلمه باشد, بايد به كلمات ذيل و نظاير آنها اشاره مى شد. ) (يُحى) (بقره: 258) كه ريشه آن (ح, ى, ى) است و (ياء) نوشته نشده است; و (نُجى) (انبياء: 88) كه ريشه آن (ن, ج, ى) است و (ن) نوشته نشده است; و (يَستَحى) (بقره: 26) كه ريشه آن (ح, ى, ى) است و (ياء) نوشته نشده است.
بايد توجه داشت مراد از (جزءِ اصل كلمه) بودن چه (سه حرف اصلى / ريشه كلمه) باشد يا نباشد, به نظر مى رسد نيازى به طرح آن نيست; زيرا در ضبطهاى مختلف قرآن براى سهولت در قرائت آنها تدابيرى انديشيده شده است.
حروفى كه جزء اصل كلمه نيست و به نگارش درنيامده, دو حرف (واو) و (ياء) دانسته شده است كه بر اثر (اشباعِ هأِ ضمير) به وجود مى آيد.
نقد: اوّلاً طرحِ (اشباعِ هأِ ضمير) با عنوان (مواردى كه جزءِ اصل كلمه نمى باشند) چه فايده اى دربر دارد؟ ثانياً آيا دانستن اين نكته, فراگير را در فهم و قرائت (اشباعِ هأِ ضمير) كمك خواهد نمود؟
8. در صفحه 74 ذيل عنوان (وقف به حركت, وصل به سكون) گفته شده است كه وقف صحيح داراى دو ركن است. ركن دوم (ساكن كردن حرف آخر كلمه اى كه بر آن وقف صورت مى گيرد), بيان شده است; حال آنكه (ساكن كردن حرف آخر كلمه اى كه بر آن وقف صورت مى گيرد) (وقف اسكان), يكى از انواع وقف بر پايان كلمات است; پس ركن دوم وقف صحيح, فقط ساكن كردن حرف آخر كلمه اى كه بر آن وقف صورت مى پذيرد, نيست.
9. در صفحه 74 يكى از مصاديق (وقف اِلحاقى), الحاق (هأِ سكت) به آخر كلمات بيان شده است. كلمه (لم يتسّنه) يكى از كلماتى دانسته شده است كه به آخر آن (هأِ سكت) افزوده شده است.
نقد: اگر سه حرف اصلى فعل مزبور (س, ن, ن) باشد, (هأِ) در آن را مى توان (هأِ سكت) گرفت; اما اگر سه حرف اصلى آن (س, ن, ه) باشد, (هأِ) در آن جزءِ اصل كلمه خواهد بود و (هأِ سكت) محسوب نخواهد شد.
نقد و بررسى بخش (تجويد)

1. استاد ارجمند, درس اول را با تعريف لغوى و اصطلاحى (قرائت) آغاز مى كند. در تعريف اصطلاحى مى نويسد: (چگونگى اداى صحيح حروف و كلمات قرآن به همان شيوه اى كه در صدر اسلام از پيامبر اكرم(ص) شنيده شده است). ايشان پيدايش اين علم را همزمان با نزول قرآن كريم و قرائت پيامبر اسلام(ص) به پيروى از جبرئيل امين(ع) دانسته اند. قاريان و حافظان صدر اسلام آن را به صورت متواتر نقل كرده اند.
نقد: مشخص نيست كه چرا در اينجا بدون بيان مقدمه اى به تعريف علم قرائات پرداخته شده است; زيرا بنا نيست در اينجا به چند و چون علم قرائات اشاره شود; چنان كه نشده است; البته بيان توضيح مختصرى از علم و ائمه قرائات و آن گاه بيان اين نكته كه تجويدى كه مطرح مى گردد براساس قرائت حفص از عاصم است, بسيار راهگشا خواهد بود.
به نظر مى رسد در تعريف قرائت, آوردن قيد (اداى صحيح حروف) مانع اغيار نباشد; زيرا در اين صورت (علم تجويد) نيز داخل در تعريف مى گردد; چنان كه در تعريف ابن الجزرى از علم قرائات به (القرائات علم بكيفيّات أداء كلمات القرآن واختلافها… ), به قيد مزبور اشاره نشده است.18
پيدايش علم قرائات همزمان با نزول قرآن كريم و قرائت پيامبر اسلام(ص) به پيروى از جبرئيل امين(ع) دانسته شده است; حال آنكه يكى از قرآن پژوهان شهير معاصر, بر آن است كه علم قرائات پس از رحلت پيامبر(ص) ميان صحابه نخستين آن حضرت(ص) چون عبداللّه بن مسعود و ابى ّ بن كعب كه در ثبت نص ّ و كيفيت قرائت آن اختلاف داشتند, به وجود آمد;19 زيرا تا زمانى كه پيامبر اسلام در قيد حيات بوده اند, اختلاف در نص ّ و كيفيت قرائت آن وجود نداشت.
2. در صفحه 90 ذيل عنوان (فايده تجويد) چنين آمده است: در صورت رعايت تجويد, قرآن به همان صورتى كه در صدر اسلام خوانده و شنيده مى شد, قرائت خواهد شد.
نقد: اول اينكه نمى دانيم در صدر اسلام قرآن چگونه قرائت شد تا بگوييم با رعايت تجويد, قرائت ما همانند قرائت قرآن در صدر اسلام خواهد بود; دوم آنكه چگونه رعايت تجويد در قرائت قرآن سبب مى شود قرائت ما همانند قرائت قرآن در صدر اسلام شود؟ زيرا با رعايت تجويد, حروف به درستى تلفظ خواهند شد. حال اين چگونه باعث مى شود ما به قرائت صدر اسلام برسيم, قابل تأمّل است. سوم اينكه به نظر مى رسد فايده پيش گفته, فايده علم قرائات باشد نه علم تجويد. گفته شده است با رعايت تجويد, معناى آيات تغيير نخواهد نمد. بايد گفت: در قرائت قرآن, تجويد چه رعايت گردد و چه رعايت نگردد, در معناى آيات تغييرى رخ نخواهد داد; زيرا متن قرآن در اختيار همه قرار دارد و صرف اينكه كسى تجويد را رعايت نكند, معناى آيات تغييرى نخواهد كرد. آرى با رعايت تجويد, قرآن زيباتر و نيكوتر تلاوت خواهد شد و ترتيلى كه در قرائت قرآن از ما خواسته شده است, محقق خواهد شد. چنان كه قبلاً گفتيم, فراگيرى علم تجويد فراگيران را در فهم هرچه بهتر علومى همانند (لغت), (صرف) و (نحو) بسيار يارى خواهد رساند.
3. ضرورى است به صورت مختصر از نظر تاريخى بررسى گردد كه اصطلاح تجويد از چه زمانى و توسط چه كسى مطرح گشته است.
4. چون به علم قرائات اشاره شده است, مى بايست به تفاوت آن با علم تجويد نيز پرداخته مى شد.
5. در صفحه 98 معنايى براى واژه (جهر) در اصطلاح قرائت به دست داده شده است. اولاً بايد اين واژه و واژه هايى از اين دست را در اصطلاح علم تجويد معنا كرد; زيرا سخن در علم تجويد است نه علم قرائت; ثانياً (علم قرائت) به هيچ روى در مقام تعريف چنين واژه هايى نيست. اين اشكال در بيان معناى اصطلاحى همه واژه ها رخ داده است (براى مطالعه نمونه هاى ديگر ر. ك به: صص 123, 135, 155 و 167).
6. در صفحه 173 در تعريف (مدّ لازم) گفته شده است: مدّى است كه سببش, سكون ذاتى باشد. آن گاه در توضيح سكون ذاتى گفته شده است: هميشه جزءِ كلمه است و دايم با حرف وجود دارد; همانند سكون (دال) در آيه (لَم يَلد وَلَم يُولَد) (اخلاص: 3). باتوجه به اينكه سكون ذاتى بايد هميشه جزءِ كلمه و همراه آن باشد, سكون (دال) نمى تواند سكون ذاتى به حساب آيد; زيرا دايم جزءِ كلمه و همراه آن نيست. براى سكون ذاتى بايد به سكون حرف (ميم) در كلمه (لَم) مثال زد; چون هميشه جزءِ آن و همراه آن است.
7. بحث وقف و ابتدا يكى از بحث هاى مستقل, اساسى و فنى در قرائت قرآن است كه ارتباط تنگاتنگى با علوم صرف, نحو و تفسير دارد. معمولاً دانشمندان تجويد در پايان كتاب هاى تجويد, به صورت مختصر به بحث (وقف و ابتدا) پرداخته اند.
در پايان اين كتاب نيز درباره (وقف و ابتدا) مباحثى مطرح شده است; اما كافى و وافى به نظر نمى آيد; زيرا اولاً مى بايست به طور اجمال به تاريخ پايه گذارى علم وقف و ابتدا و كتاب هايى كه در اين علم به نگارش درآمده است, اشاره مى شد; ثانياً پرداختن به سير تغيير و تحول در علامت هاى وقف و ابتدا, در فهم و فراگيرى اين بحث بسيار راهگشا خواهد بود.
چند پيشنهاد

در ذيل به چند راهكار كلى درباره كتاب روان خوانى و تجويد قرآن كريم و چندوچون برگزارى كلاس تجويد و تدريس آن در حوزه اشاره مى كنيم:
1. نثر كتاب روان و خوش خوان نيست و نياز به ويرايش اساسى دارد.
2. از آنجا كه در كتاب نحوى النهجة المرضيّة (شرح سيوطى) و مانند آن به قرائت هاى مختلف قرآن استشهاد مى گردد, بسيار ضرورت دارد تا فراگيران از قبل با علم قرائات و قرائات مختلف آشنا شوند; به همين جهت مناسب است در كتاب روان خوانى و تجويد بحثى در اين زمينه آورده شود.
3. از آنجا كه بعضى از مباحث تجويدى را مى توان با استفاده از مباحث صرفى و نحوى بيان كرد, بسيار بجاست كه اين كتاب در نيمسال دوم تدريس گردد; زيرا فراگيران با مباحث صرفى و نحوى آشنايى بيشتر و بهترى پيدا خواهند كرد; در نتيجه توضيح برخى از مباحث تجويدى بهتر و آسان تر و فراگيرى آنها نيز ساده تر خواهد شد.
4. تدريس درسى همانند تجويد, نياز به ضبط صوت, رايانه, لوح فشرده و كاست هاى قرائت قرآن دارد. متأسفانه اكنون تا آنجا كه نگارنده برررسى كرده است, هيچ يك از وسايل كمك آموزشى پيش گفته در دسترس استادان اين درس قرار ندارد.
5. در ارزيابى اين درس بايد 10 نمره به امتحان شفاهى و 10 نمره به امتحان كتبى اختصاص يابد. متأسفانه اكنون امتحان اين درس غالباً به صورت كتبى انجام مى گيرد.
نتيجه و جمع بندى

نتايج حاصل از اين مقاله از اين قرار است:
1. كتاب مزبور هم از نظر محتوايى و هم از نظر شكلى بايد ويرايش شود.
2. يكى از مباحثى كه ضرورت دارد در اين كتاب مطرح گردد, بحث (علم قرائات) است.
3. از علم صرف و نحو مى توان در تدريس بهتر علم تحويد استفاده كرد; به همين سبب بسيار مناسب است اين درس در نيمسال دوم تدريس گردد.
4. بايد وسايل كمك آموزشى همانند ضبط صوت, رايانه, لوح فشرده و كاست هاى قرائت قرآن كريم در اختيار استادان اين درس قرار داده شود.
5. شيوه ارزيابى درس تجويد بايد تغيير كند; بدين صورت كه 10 نمره به امتحان شفاهى و 10 نمره به امتحان كتبى اختصاص يابد.
6. هم در بخش روان خوانى و هم در بخش تجويد, كلماتى از قرآن كه براى نمونه و شاهد آورده مى شوند, بايد به نام سوره ها و شماره آياتى كه آن كلمات در آنها به كار رفته اند, اشاره گردد.
منابع

1. نهج البلاغه.
2. طباطبايى يزدى, سيدمحمدكاظم; العروة الوثقى; چ 2, بيروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, 1409 ق.
3. آلوسى, سيدمحمود; روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم; بيرت: دارالفكر, 1417 ق.
4. كلينى, محمد بن يعقوب; الكافى; قم: اسوه, 1370 ش.
5. معرفت, محمدهادى; التمهيد فى علوم القرآن; چ 4, قم: مؤسسة النشر الاسلامى, 1422 ق.
6. آذرنوش, آذرتاش; آموزش زبان عربى; چ 4, تهران: نشر دانشگاهى, 1371 ش.
7. ــــــــ ; دائرةالمعارف اسلام; تهران: مركز دائرةالمعارف ذيل, مدخل (أبوالأسود دؤَلى).
8. بابايى, على اكبر; مكاتب تفسيرى; ج 2, قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه, 1386 ش.
9. عاملى, حر, وسايل الشيعة; قم: مؤسسه آل البيت, 1409 ق.
10. حبيبى, على و محمدرضا شهيدى; روان خوانى و تجويد قرآن كريم; چ 15, قم: روحانى, 1385 ش.
11. الفيّومى, محمدبن على; المصباح المنير; قم: مؤسسة دارالهجرة, 1405 ق.
12. فراهيدى, خليل بن احمد; ترتيب كتاب العين; قم: اسوه, 1414 ق.
13. زّرقانى, محمد عبدالعظيم; مناهل العرفان فى علوم القرآن; بيروت: دارالكتب العلمية, 1424 ق.
1. دانش آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد تفسير و علوم قرآن از مؤسّسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره).
2. حرّ عاملى; وسائل الشيعه; ج 6, ص 168.
3. وما جالس هذا القرآن أحد الاّ قام عنه بزيادة أو نقصان: زيادة فى هدى, أو نقصان من عمى (نهج البلاغه, خ 176).
4. كلينى; اصول كافى; ترجمه محمدباقر كمره اى; ج 6, ص 426.
5. على حبيبى و محمدرضا شهيدى; روان خوانى و تجويد قرآن كريم; چ 15 (با تجديد نظر و اضافات), قم: روحانى, 1385.
6. همان, ص 10ـ11.
7. همان, پاورقى ص 11.
8. آذرتاش آذرنوش; دائرةالمعارف اسلام; ص 185ـ189.
9. ر. ك به: سيدمحمدكاظم طباطبايى يزدى; العروة الوثقى, ج 1, ص153.
10. ر. ك به: محمدبن على الفيّومى; المصباح المنير; ذيل مدخل (رتل) و خليل بن احمد فراهيدى; ترتيب كتاب العين; ذيل همان مدخل.
11. كلينى; اصول كافى; ترجمه محمدباقر كمره اى; ج 6, ص 426ـ428.
12. توضيح چگونگى كمك (علم تجويد) در فراگيرى و فهم علوم يادشده, مجال ديگرى مى طلبد.
13. ر. ك به: على اكبر بابايى; مكاتب تفسيرى; ج 2, ص 95.
14. همان, ص 99.
15. ر. ك به: سيدمحمود آلوسى; روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم; ج 1, ص 172.
16. آذرتاش آذرنوش; آموزش زبان عربى; ج 1, ص 8.
17. بهتر آن است كه نام سوره ها و شماره آياتى كه كلمات مزبور در آنها به كار رفته اند, بيان شود. در صفحه 74 نيز به كلماتى از قرآن اشاره شده است. اما به نام سوره ها و شماره آياتى كه كلمات مزبور در آنها به كار رفته اند, اشاره اى نشده است.
18. ر. ك به: محمدهادى معرفت; التمهيد فى علوم القرآن; ج 2, ص9.
19. ر. ك به: محمدهادى معرفت; تلخيص التمهيد; ج 1, ص 230.
منبع :آينه پژوهش ،  شماره 122 - خرداد و تیر 1389