احاديث معصومين (ع)
مرگ با عزت
امام حسين(عليه السلام ( فرمودند: ما أَهوَنَ المَوتَ عَلى سَبيلِ نَيلِ العِزِّ وَإِحياءِ الحَقِّ لَيسَ المَوتُ فى سَبيلِ العِزِّ إِلاّحَياةً خالِدَةً وَلَيسَتِ الحَياةُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ المَوتَ الَّذى لاحَياةَ مَعَهُ؛ چه آسان است مرگى كه در راه رسيدن به عزّت و احياى حق باشد، مرگ عزتمندانه جز زندگى جاويد و زندگى ذليلانه جز مرگ هميشگى نيست. احقاق الحق، ج11، ص601
وضعیت سایت
بازدیدکنندگان : 1869128
آمار بازدیدکنندگان
2221امروزmod_vvisit_counter
2560دیروزmod_vvisit_counter
10799این هفتهmod_vvisit_counter
12387هفته گذشتهmod_vvisit_counter
46211این ماهmod_vvisit_counter
76754ماه گذشتهmod_vvisit_counter
4368719کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 86 مهمان حاضر
IP شما: 54.80.198.173
 , 
امروز: 31 خرداد 1397
صفحه اصلی درایه الحدیث اصطلاحات علم الحديث اثبات صدور حدیث(1)

جدیدترین مطالب

اثبات صدور حدیث(1)

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

مقدّمه
انگیزه هایی چون انتقام جویی از اسلام، منافع سیاسی و فرقه ای و قومی، بزرگداشت خود و رونق بخشیدن به آثار خویش از یك سو، و سعی در ترغیب مردم به دین و ارزشهای الهی از سوی دیگر، موجب گردید كه «جعل» و «دسّ»، به جوامع حدیثی مسلمانان راه یابد. حدیث مشهوری از پیامبر اكرم (ص) نشان می دهد كه این پدیده، در زمان حیات آن حضرت نیز وجود داشته است:
مَن كذبَ علی متعمداً، فلیتبوَّأ مقعده مِن النّار.[1]
هركه از روی عمد به من نسبت دروغ دهد، باید جایی در آتش برای خود مهیّا سازد.
صبحی صالح می نویسد: «زنادقه به تنهایی (چنانكه حمّاد بن زید گفته است) چهارده هزار حدیث جعل كردند. عبدالكریم بن ابی العوجاء (مانَوی) به تنهایی، طبق اعتراف خود، چهار هزار حدیث جعل كرد. آنگاه كه در عهد مهدی عباسی خواستند او را گردن بزنند، فریاد برآورد: من در دین شما، چهار هزار حدیث اختراع كرده ام كه در آن حلال را حرام وحرام را حلال می كند.»[2]
آقای مدیر شانه چی نیز می نویسد:«عدّه ای از حسّ تمایل مردم به افسانه ها و سرگذشت ایّام گذشته، سوء استفاده نمودند و قصصی را كه در میان قوم یهود شهرت داشت، با پر و بال بیشتری، در مجامع مسلمین نقل، و گروهی از صحابه خوشنام (چون ابن عباس) هم از آنها اخذ كردند و كم كم در طبقات بُعد، روی حسن اعتماد به ناقلین، جزو مرویّات تفسیری به شمار آمدند».[3]
این پدیده و عوامل دیگر، موجب پیدایش علوم و فنون حدیث شناسی و نقد حدیث گردید. روشی كه برای نخستین بار میان محقّقان شیعه و اهل سنّت در نقد حدیث به كار گرفته شد، فنّ اثبات صدور حدیث از طریق راوی شناسی بود كه به صورت علم رجال و شرح احوال راویان آشكار گردید؛ همانگونه كه فنون دیگری چون دو علم «غرائب الحدیث» و «مختلف الحدیث»، برای معنی شناسی و متن شناسی حدیث به وجود آمد.
ابن خلدون می نویسد: «واز جمله دانشهای حدیث، اندیشیدن در اسانید و شناختن احادیثی است كه عمل كردن به آنها واجب است و چنین حدیثهایی، برحسب سندی روایت می شوند كه شروط آن كامل باشد... و آن، از راه شناختن راویان حدیث و اطمینان به عدالت و ضبط آنان حاصل می گردد... و آنگاه، به دنبال این گونه احادیث، الفاظ و اصطلاحاتی را كه به متون حدیث مربوط است، مانند غریب، مشكل، مصحّف، مفترق و مختلف، و آنچه كه مناسب آن باشد، می آورند. اینها قسمت عمده مسائلی است كه محدّثان درباره آنها بحث و تحقیق می كنند».[4]
ولی شناسایی صدور حدیث از راه شناخت متن و مضمون آن، چندان متداول و مورد تأكید نبوده است و در این حوزه، همچنان تأكید عمده بر علم رجال و راوی شناسی است. چنانكه خواهیم دید، اندیشمندان اسلامی به این اصل اصیل بی توجّه نبوده اند؛ امّا این شیوه، به عنوان یك معیار در نقد حدیث، میان فرزانگان برجستگی نداشته است.
شناخت متن و مضمون را نخست، مورّخان و پژوهشگران تاریخ علم، برای بررسی اسناد تاریخی، به كار گرفتند و از این رهگذر،بهره های فراوان نصیب مطالعات تاریخی كردند. ولی این اصل اصیل، در دنیای نقد حدیث، هنوز جایگاه ومنزلت شایسته خود را باز نیافته است. مقاله حاضر، گامی است در رهنمونی بِدان جایگاه.
این بررسی فشرده، جایگاه اثبات صدور از طریق مضمون شناسی را در سه محور اساسی به بحث می كشد: معیارهای اثبات صدور از طرق متن و مضمون، نقد حدیث و بررسی حوادث تاریخی، و بیان نگرش قرآن و نظرگاههای دانشمندان شیعه و اهل سنّت.
1ـ معیارهای اثبات صدور از طریق متن و مضمون:
نخست لازم است بررسی شود كه: غرض از اثبات صدور از طریق مضمون چیست؟ و اصولاً چه معیارهایی دارد؟ و تفاوت آن با سند شناسی رجالی و مضمون شناسی یا متن شناسی محض چیست؟
در پاسخ می گوییم: سند شناسی رجالی صرفاًَ سلسله راویان حدیث را با موازین سندی (چون تقسیم حدیث به صحیح، حسن، موثق و ضعیف) تعدیل یا تضعیف می كند. متن شناس یا مضمون شناسِ محض، در صددِ دستیابی به مراد گوینده و تبیین آن است و كاری با صدور حدیث ندارد؛ امّا محقّق صدور حدیث از طریق مضمون،می خواهد از راه قرائن متن و مضمون، ضرورت یا عدم ضرورت صدور آن حدیث را به دست آورد و بر اساس آن درباره حدیثْ داوری كند. البتّه این روش، معیارهایی دارد كه باید در دو قلمرو بررسی شود: در قلمرو حدیث و در قلمرو حدیث شناس.
یك. در قلمرو حدیث
متن ومضمونی كه ما را به صدور حدیث رهنمون می شود، چهار ویژگی اساسی دارد: مطابقت با عقل، مطابقت با قرآن، علوّ مضمون و تعالی تعبیر.
مرحوم شیخ طوسی در كتاب عدّه الأصول، چهار چیز را نشانه صحّت متن و مضمون حدیث می داند: موافقت با ادّله عقلی،مطابقت با كتاب خدا،موافقت با سنّت قطعی و اجماع.[5] چنانكه محقّقان دیگر، برای تشخیص حدیث جعلی، علائمی چون: خالی از مبالغه های غیر معقول بودن، موافقت با مسلّمات تاریخ و عدم مخالفت با مقصود شارع را نیز افزوده اند.
آنچه كه نمی توان در آن تردید داشت، این است كه حدیث از بُعدِ مضمونی باید دارای چهار ویژگی اساسی باشد:
الف) مطابقت با عقل: مفاد حدیث، نباید با مسلّمات عقلْ مخالف باشد. پس می توان گفت در صدور روایاتی كه در آنها به جسم بودن خدا یا به امور خلاف عقل اشاره شده، باید تردید نمود؛ زیرا پیامبر اكرم (ص) و اهل عصمت، دارای علم و اندیشه برتر و برخوردار از علم غیر اكتسابی اند وامكان ندارد گفتار و كردارشان با عقلِ سالم، ناسازگار باشد. البتّه باید توجه داشت كه گفتار انسان های بزرگ و اسوه ها، مثل شخصیّت و شاكله و كردارشان بزرگ است و به تعبیر قرآن، جز دست پاكان بر دامن آن نرسد (لایمسّه إلاّ المطهّرون) . به همین سبب، ممكن است گاهی بلندی مضمون و كوتاهی اندیشه و تعقّلْ موجب شود حدیثی «غیرمعقول» به نظر آید كه در این صورت، پژوهشگر باید جانب احتیاط را رعایت كند.
ب) مطابقت با كتاب خدا: معیار دیگر، مطابقت حدیث با قرآن است. چنانكه در علوم قرآنی و علم اصولْ مطرح شده است، قرآن محور است؛ زیرا از بُعد سند، قطعی است و از بُعد دلالت،مشتمل بر آیات محكم است (ذلك الكتاب لاریب فیه) . طبق آیات صریح و روایات معتبر، قرآن معیار ارزشهاست. این روایات دركتاب شریف وسائل الشیعه و جوامع روایی دیگر، به تفصیل، ذكر شده است. در همان جا از پیامبر اكرم (ص) آمده است:
إنّ علی كلّ حقٍّ حقیقه وعلی كلّ صوابٍ نوراً، فما وافق كتاب اللّه فخذوه وما خالف كتاب اللّه فدعوه.[6]
برای هر حقّی حقیقتی است و برای هر صواب، نوری. بنابراین، آنچه با كتاب خدا سازگار بود، بگیرید و آنچه ناسازگار بود، رها كنید.
روایات معتبر دیگری نیز بر لزوم عرضه روایات بر قرآن، تصریح دارند.[7]
پس روایاتی كه خدا را قابل رؤیت می دانند با آیه «لاتدركه الأبصار وهو یدرك الأبصار»[8] منافات خواهند داشت؛ یا حدیثی كه خلقت آسمانها و زمین را در هفت روز می داند، با آیه «اللّه الذی خلق السموات والأرض وما بینهما فی ستّه أیام»9 معارض خواهد بود.
ج) علوّ مضمون: ممكن است مضمون حدیثْ چنان بلند باشد كه صدور آن از غیر معصوم، ناممكن شمرده شود؛ چنانكه بهترین دلیل بر قطعی الصدور بودن قرآن، همان علوّ مضمون و اعجاز معنوی آن است. روایات كه مرتبه نازله قرآن هستند، از نور و بلندی مضمون برخوردارند. همچنانكه ابن ابی الحدید، نهج البلاغه را به دلیل قرائن مضمونی، مسلّم الصدور می شناسند و اهل تردید را نكوهش می كند.
به عبارت دیگر، جهان با نظام شگفت انگیزش، آیینه جمال و جلال الهی است. همانطور كه قرآن آیینه علم و قدرت بی چون حضرت باری و آسمانی بودن شخصیت بزرگوار نبی اكرم (ص) است. آثار و گفتار این آسمانیانِ روی زمین نیز، آیینه جمال و جلال حضرت حق و قرآن خواهد بود. همانگونه كه از مطالعه كتاب تكوین و تشریع، به قدرت و عظمت خدا پی می بریم، از جمال گفتار و آثار پیامبران (ص) و اولیای خاصّ حضرت حق نیز، به اعتبار صدوری آنها، پی خواهیم برد.
د) تعالی تعبیر: چنانكه مضمون حدیث ممكن است پایین، متوسط، شاهكار و یا در حدّ اعجاز باشد، صور خیال، نكات بدیعی، واژه ها و تركیبهای به كاررفته در سخن نیز ممكن است شاهكار یا در حدّ اعجاز باشند. تعابیر قرآنی و غالب سخنان اهل عصمت، از نوع اعجازند؛ یعنی هیچ كس نمی تواند در قلمرو تعبیر و متن، نظیر آنها را بیاورد و به همین دلیل است كه قرآن، ادبای جهان را به مبارزه طلبیده است.
دو.در قلمرو حدیث شناس
اثبات صدور از طریق مضمون شناسی، مستلزم وجود شرایط ومعیارهای خاصّی در حدیث شناس است؛ یعنی ممكن است غالب متفكّران بتوانند از طریق متن و مضمون، مجعول بودن حدیثی را (در بُعد سلبی صدور) اثبات كنند، ولی در بُعد اثباتی آن (كه حكم به صدور حدیث است) ، شناسایی از طریق متن و مضمون، شرایط ویژه ای را در حدیث شناسان می طلبد. امّا آن شرایط و معیارها چیست؟
تردیدی نیست كه حدیث شناس باید با تمام معیارهای حدیث، سنخیّت علمی و معنوی داشته باشد. به عبارت دیگر، در كنارمعیارهای حدیث (كه مطابقت با عقل و قرآن، علوّ مضمون و تعالی تعبیر، از شرایط لازم آن بود) ، حدیث شناس نیز باید صلاحیت دریافت شرایط یاد شده را داشته باشد. ویژگیهایی كه حدیث شناس باید داشته باشد، در دو محور اساسی قابل طرح است: سنخیّت علمی ـ ادبی وسنخیّت معنوی.[1] . نهج البلاغه، به تحقیق صبحی صالح، خطبه210؛ قواعد التحدیث، محمد جمال الدین القاسمی، ص157
[2] . علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص290؛ أضواء علی السنّه المحمّدیه، محمود ابوریّه،ص144
[3] . علم الحدیث، كاظم مدیر شانه چی،ج1،ص100ـ 101
[4] . مقدّمه ابن خلدون،عبدالرحمن بن خلدون، به ترجمه محمّد پروین گنابادی، ج2،ص894 ـ 896؛ این كتاب، مقدمه ای است علمی ـ تحلیلی بر كتاب تاریخ او (دیوان المبتدأ والخبر فی تاریخ العرب و البربر) .
[5] . علم الحدیث، ج1، ص123
[6] . وسائل الشیعه، شیخ محمّد حرّ عاملی، ج18، ابواب صفات القاضی، ب9، ح10
[7] . معالم المدرستین، سیّد مرتضی عسكری،ج3،ص267ـ 270
[8] . انعام، 103
عباس ايزدپناه - فصلنامه علوم حديث، ش4