احاديث معصومين (ع)
نشانه شقاوت ملل
امام حسين (عليه‏ السلام) فرمودند: لا اَفْلَحَ قَوْمِ اشْتَرَوْا مَرْضاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ؛ ملّتى كه خشنودى مردم را با خشم خدا معامله كند هرگز رستگار نخواهد شد. [عوالم، ج 17، ص 234 ـ مقتل خوارزمى، ج 1، ص 239.]
وضعیت سایت
بازدیدکنندگان : 1869131
آمار بازدیدکنندگان
2235امروزmod_vvisit_counter
2560دیروزmod_vvisit_counter
10813این هفتهmod_vvisit_counter
12387هفته گذشتهmod_vvisit_counter
46225این ماهmod_vvisit_counter
76754ماه گذشتهmod_vvisit_counter
4368733کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 94 مهمان حاضر
IP شما: 54.80.198.173
 , 
امروز: 31 خرداد 1397
صفحه اصلی درایه الحدیث اصطلاحات علم الحديث اصطلاحات درون و برون حدیثی و کتابشناسی(2)

جدیدترین مطالب

اصطلاحات درون و برون حدیثی و کتابشناسی(2)

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 



در تعریف اصطلاحی «صحابیّ»، سخنان بسیاری مطرح شده است.
بعضی گفته‌اند: صحابی، كسی است، كه مصاحبت پیامبر را در حال ایمان درك كرده باشد و مؤمن بمیرد. راه شناخت صحابیّ؛ تواتر، استفاضه و اخبار ثقه است.[1]
نووی درمقدمه شرح مسلم می‌گوید: «از اشتقاق كلمه صحابه از صحبه، معلوم می‌شود، كه اگر كسی لحظه‌ای با رسول‌الله معاشرت پیدا كرده باشد، به او صحابی می‌گویند. علمای عامّه، همه صحابه را عادل می‌شمارند.»[2]
2ـ1ـ2. تابعین
تابعین، جمع تابعیّ با یای نسبت است؛ پس در هنگام جمع بستن باید با دو یاء باشد؛ در حالی كه با یك یاء نوشته و تلفظ می‌شود.
جوهری گفته است: «تَبَعْتُ القَوْمَ، هنگامی است، كه در عقب آنان راهپیمایی كنی یا بر تو بگذرند و تو با آنان همراه شوی. تابعیّ، در اصطلاح عالمان، كسی است كه خودِ پیامبر را زیارت نكرده؛ ولی صحابه ایشان را درك كرده باشد.»[3]
2ـ1ـ3. مُخَضْرَم
مرحوم صدر، در تعریف مخضرم می‌نویسد: «مخضرمین كسانی هستند، كه مصاحبت پیامبر را درك نكرده‌اند و از نظایر خود جدا شده باشند؛ یعنی معاصر پیامبر بوده‌اند؛ ولی به مصاحبت نایل نیامده‌اند و جاهلیت را نیز درك كرده‌ باشند.
عرب می‌گوید: ناقهٌ مخضرمهٌ، یعنی شتری كه دُم او قطع شده باشد؛»[4] بدین جهت، مخضرم از صحابه جداست.
نجاشی پادشاه حبشه، سوید بن عطیه صاحب علی ـ علیه السلام ـ ، ربیعه بن زراره، ابومسلم خولانی و احنف بن قیس از این گروهند؛ بنا‌بر‌این، مخضرمین كسانی‌اند، كه اسلام و جاهلیت را درك كرده، و صحابه را نیز دریافته؛ ولی پیامبر را ملاقات نكرده باشند. اصطلاح مخضرم بر شعرا نیز اطلاق می‌شود و شاعری كه اسلام و جاهلیت را درك كرده باشد، نیز مخضرم نامیده می‌شود.
علمای ادب شعرا را به چند طبقه تقسیم كرده‌اند:
1ـ شعرای جاهلی كه اسلام را درك نكرده و قبل از آن در زمان جاهلیت مرده‌اند.
2ـ آنان كه اسلام را درك كرده‌اند؛ مثل لبید و حسان كه به اینان شعرای مخضرمین گفته می‌شود.
3ـ شعرای متقدمین؛ مثل جریر و فرزدق كه در صدر اسلام بوده‌اند.
3ـ مولّدون یا محدّثون؛ مثل ابونواس كه پس از جریر و فرزدق آمده‌اند.[5]
2ـ1ـ4. مولی
ابن اثیر در نهایه می‌نویسد: «و قد تكرر ذكر المولی فی‌الحدیث و هو اسم یقع علی جماعه كثیره؛ فهو الربّ و المالك و السیّد و المنعِم و المعتِق و الناصر و المحِبّ و التابع و الجار و ابن العمّ و الحلیف و العقید و الصَّهر و العبد و المعتَق و المنعَم علیه، و اكثرها قد جاءت فی الحدیث، فیضاف كل واحد الی ما یقتضیه الحدیث الوارد فیه. و كلّ من وَلِیَ امراً ... »[6]
مرحوم شیخ مفید (متوفای413 ه‍ .ق.)، رساله مستقلی در تعریف مولی تألیف كرده است. در مورد این كلمه، بین شیعه و عامه بحث فراوان وجود دارد و ظاهراً دلیل آن این باشد، كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در جریان غدیر خم، در شأن امیر مؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «ألا من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»[7]؛ به همین جهت در مورد كلمه مولی در علم كلام نیز بحث فراوان شده است.
سیّد حسن صدر در نهایهالدّرایه می‌گوید: «تشخیص معانی كلمه مولی، به وسیله قراین میسر است. این كلمه، هرگاه در علم الحدیث به كار رود، بیشتر وقت‌ها مراد همان غیر عربی است، و این نكته از راه تتبع به دست آمده است.»[8]
علّامه شوشتری (متوفای1413 ه‍ .ق.) نیز این نكته را تأیید كرده و نخستین فصل از كتاب قاموس الّرجال خویش را به این امر اختصاص داده است.
عامّه روایت كرده‌اند، كه گروهی بر امیر مؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ وارد شدند و گفتند: السلام علیك یا مولانا! حضرت فرمود: چگونه من مولای شما هستم، حال آن كه شما قوم عرب هستید.[9]
خلاصه آن كه كلمه مولی غیر عربی و در مقابل عربی است؛ و این نكته، مورد توجه مامقانی در تنقیح المقال نبوده است.[10] مولی، معانی دیگری نیز دارد، كه می‌توان به مقدمه قاموس‌الرجال و رجال خاقانی مراجعه كرد.[11] در كتاب‌های تراجم و رجال، مولی بر عبدی اطلاق می‌شود، كه مولایش او را آزاد كرده، بر او ولاء عتق دارد، كه در فقه دارای احكام خاص خود است.
2ـ3. اصطلاحات كتاب‌شناسی
2ـ3ـ1. معجم
«معجم» در حدیث بر كتابی اطلاق می شود، كه در آن احادیث بر اساس اسامی صحابه یا شیوخ و شهرها و قبایل، و یا به ترتیب حروف الفبا گردآوری شده باشد؛ مانند معجم طبرانی؛ البته معجم، اختصاص به احادیث ندارد و معجم در لغت نیز وجود دارد؛ مانند معجم مقاییس اللغه از ابن فارس كه شش جلد است و معجم الوسیط (دوجلد) و معجم الفاظ القرآن كه «مجمع علمی قاهره» آن دو را تألیف كرده است.
المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكریم در زمینه قرآن تألیف محمد فؤاد عبدالباقی یكی از دانشمندان مصری است. المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی در زمینه احادیث نبوی است، كه آن را تنی چند از مستشرقان، زیر نظر دكتر ا.ی.ونسنگ، تنظیم كرده‌اند. این معجم، خواننده را به احادیث نبوی در صحاح سته راهنمایی می‌كند. معجم بحارالانوار نیز به وسیله دفتر تبلیغات اسلامی تنظیم شده است، كه با آن می‌توان به احادیث بحارالانوار مجلسی دست یافت. وزارت ارشاد اسلامی نیز معجمی را در همین زمینه به چاپ رسانده است، كه معجم دفتر تبلیغات بر آن ترجیح دارد؛ زیرا روایات را بر اساس اصل كلمات شناسایی كرده؛ ولی در چاپ وزارت ارشاد، خلط شده و اشتقاق كلمات، چندان، مراعات نشده است.
برای وسائل الشیعه و مستدرك الوسائل نیز دو معجم از سوی وزارت ارشاد و معجمی دیگر برای وسائل به وسیله دكتر محمد جواد مصطفوی تهیه شده است، كه مفتاح الوسائل نام دارد. این كتاب را محققان دفتر تبلیغات اسلامی تصحیح كرده‌اند، كه در آینده به زیور طبع آراسته خواهد شد.
آقای سیّد حسن طبیبی نیز معجمی برای وسائل در ده جلد تنظیم كرده، كه به وسیله جامعه مدرسین حوزه علمیه قم چاپ شده است.
برای كتب اربعه حدیث نیز معجمی تهیه شده است، كه معجم احادیث الكتب الاربعه نام دارد.
2ـ3ـ2. مستخرَج
«استخراج»، مصدر باب استفعال است و به معنای استنباط، یعنی طلب خروج است. باب افتعال این مادّه نیز به معنای طلب است. ثلاثی آن، لازم است و به وسیله باب اِفعال و بای حرف جرّ متعدی می‌شود. و كلمه «مستخرَج»، اسم مفعول از «استخراج» است.
ابن منظور گفته:
«الخُروج: نقیض الدخول. خَرَجَ یَخرُج خروجاً و مَخْرَجاً، و قد أخرجه و خَرَجَ به ... و اخْتَرَجَه و استخرجه طلب إلیه او منه أن یخرُجَ.»[12]
«مُستَخْرَج» در اصطلاح، كتابی است، كه نویسنده روایات كتاب حدیثی خود را به غیر از اِسناد صاحب كتاب (بلكه با سندی كه خود، از شیوخ خویش برای آن حدیث می‌داند، ولی به یكی از شیوخ صاحب كتاب می‌رسد) نقل می‌كند؛ مانند مستخرج ابی‌بكر اسماعیلی نسبت به صحیح بخاری و مستخرج ابی عوانه نسبت به صحیح مسلم.[13]
2ـ3ـ3. مَخْرَج، مُخْرِج و مخرِّج
«مَخْرَج»، اسم و منظور، سلسله سند روایت است؛ مثلاً گفته می‌شود: «مَخْرَج هذا الحدیث معلوم»؛ یعنی افرادی كه در سلسله سند این حدیث واقع شده‌اند، افراد معلومی هستند.
«مُخْرِج» و مُخَرِّج»، در كتب احادیث به كار می‌رود، كه می‌گویند: «أخرَجَ الحدیثَ و خَرَّجَ الحدیثَ» و مراد ـ آن گونه كه‌‌ علامه قاسمی در قواعد التحدیث گفته‌ـ آوردن حدیث دركتاب خود است.[14] وقتی می‌گوییم: «أخرجه البخاری» یا «خرّجه الكلینی»؛ یعنی آن دو، این حدیث را در كتاب‌های خود ثبت كرده‌اند.
مرحوم میرداماد فرمود:
«مراد از تخریج حدیث، آوردن موضع حاجت از آن و مراد از اِخراج، نقل تمام حدیث است.»[15]
مرحوم میرداماد معنای دیگری نیز ذكر كرده است، كه «تخریج»، استخراج حدیث از كتاب‌ها به سند صحیح‌تر و متن محكم‌تر است؛ ولی «اخراج»، مطلق نقل حدیث از كتاب است.[16]
ابن حجر، عسقلانی، در كتابی كه برای استخراج احادیث ذكر كرده، گفته است:
«این تخریج احادیثی است، كه در كشّاف واقع شده و امام ابومحمد زیلعی آن‌ها را اخراج كرده است. من آن‌ها را خلاصه و مواردی كه تخریج آن فوت شده بود، اخراج و اضافه كردم.»[17]
در عبارت فوق، اخراج و تخریج به صورت مرادف به كار رفته است و چون زمخشری روایات را در كشّاف، مرسله آورده و سند آن را ذكر نكرده است، «ابن حجر عسقلانی» و «ابو محمد زیعلی» احادیث را از كتاب‌ها استخراج و سند آن را ذكر كرده‌اند.
2ـ3ـ4. مستدرَك
واژه «مستدرَك»، اسم مفعول از باب استفعال ـ به معنای طلب ـ و متعدی است؛ لذا از آن اسم مفعول «مُسْتَدْرَك» مشتق شده است.
«مستدرك» در لغت، تدارك چیزی است، كه فوت شده است و در اصطلاح، كتابی است، كه ناظر به كتاب دیگری باشد و آن‌چه از كتاب اوّل فوت شده، تدارك و جبران كند.
از جمله كتاب‌های مستدرك، مستدرك حاكم ابو عبدالله نیشابوری است. بخاری و مسلم در كتاب‌های روایی خود، روایاتی را كه بر اساس مبانی رجالی و حدیثی آن‌ها صحیحه بوده است، جمع‌آوری كرده‌اند؛ ولی طبق همان شرایط، روایاتی را نیاورده‌اند و از آن‌ها فوت شده است؛ از آن جمله روایاتی است، كه در فضایل ائمه اطهار و امیر مؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ وارد شده است، كه «حاكم نیشابوری» آن روایات را در كتاب خود، تدارك و خللی را كه در آن دو بوده، جبران كرده است.[1] . صدر، حسن؛ نهایه الدرایه، ص341 ـ عسقلانی، شهاب‌الدین احمد بن محمد؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج1، ص8.
[2] . نووی، ابوزكریا محیی‌الدین؛ المنهاج فی شرح صحیح مسلم، ج1، ص36 ـ ابوریّه، محمود؛ اضواء علی السنّه المحمدیّه، ص339 ـ عسقلانی، شهاب‌الدین احمد بن علی؛ الاصابه، ج1، ص7 ـ بیضاوی عمر بن محمد؛ نهایه السؤل، ج3، ص179.
[3] . نووی، ابوزكریا؛ التقریب و التیسیر، ص35 (مقدمه شرح كرمانی بر صحیح بخاری) ـ جوهری، اسماعیل؛ صحاح اللغه، ج3، ص1190.
[4] . صدر، حسن؛ نهایه الدرایه، ص342 ـ فراهیدی، خلیل بن احمد؛ العین، ج4، ص329.
[5] . سیوطی، جلال‌الدین؛ المزهر، ج2، ص489 ـ كوجان، احمد؛ شرح شواهد مغنی، ج1، ص3.
[6] . جزری، مبارك بن محمد؛ النهایه، ج5، ص228.
[7] . مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج2، ص226.
[8] . صدر، حسن؛ نهایه الدرایه، ص359 ـ حائری، (ابوعلی) محمد بن اسماعیل؛ منتهی المقال، ص1.
[9] . مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج 37،‌ ص148.
[10] . شوشتری، محمد تقی؛ قاموس الرجال، ج1، ص13.
[11] . خاقانی، علی؛ رجال خاقانی، ص343.
[12] . ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب، ج2، ص251.
[13] . سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی، ج1، ص112 ـ مدیر‌شانه‌چی، كاظم؛ درایه الحدیث، ص29.
[14] . قاسمی، محمد جمال‌الدین؛ قواعد التحدیث، ص219.
[15] . درایه الحدیث، ص23 ـ محمد باقر؛ الرواشح السماویه، ص99.
[16] . همان.
[17] . ابن حجر عسقلانی، شهاب‌الدین؛ مقدمه تخریج احادیث كشّاف، ج1.
منبع :محمد حسن رباني ؛ دانش دراية الحديث، ص35