نقد سندي احاديث در الميزان در بوته ي آزمايش (1)
| كليات حديث - تاريخ حديث |
چكيده
مفسر الميزان از جمله مفسراني است كه به رغم سبك غير نقلياش در تفسير به روايات توجهي ويژه دارد. از اين رو، بخش مجزايي را به گزارش روايات، ذيل هر مجموعه از آيات اختصاص داده است. با توجه به جايگاه مهم احاديث در تفسير قرآن و توجه علامه به اين موضوع و اهميت نقد احاديث، اين مقاله، ضمن بيان ديدگاه علامه در مورد روايات تفسيري، به بررسي روش علامه در ذكر اسناد و شيوه هاي نقد سند احاديث ميپردازد. با توجه به اهميت علم رجال در نقد احاديث، بارها مشاهده گرديد که علامه، بدون بررسي سندي، حديث را ضعيف و يا صحيح تلقي کرد، اين پژوهش با بررسي سندي اين دسته از روايات، ادعاي ايشان را مورد سنجش و ارزيابي قرار ميدهد. كليد واژهها: علامه طباطبايي، حديث، سند، نقد، علم رجال.درآمد
نقد سندي احاديث در الميزان در بوته ي آزمايش (3)
| كليات حديث - تاريخ حديث |
د. طلحه بن يزيد:
در ميان كتب شيعه فقط در معجم الرجال الحديث از طلحه بن يزيد نام برده شده است و در ذيل اسم او آمده است:روي عن أبي عبدالله (عليه السلام) و روي عنه ابراهيم بن مهزم.
و در ادامه ميآورد:
طلحه بن زيد و هو صحيح. (1)
به نظر ميرسد آنچه در معجم الرجال الحديث آمده، صحيح باشد؛ چون در بحث رجالي طلحه بن زيد از جمله كساني را كه از او روايت ميكنند، ابراهيم بن مهزم و عبدالله بن مغيره معرفي ميكند. (2)
بنابراين در بحث رجالي طلحه بن زيد آمده است: شيخ طوسي او را بتري (گروهي از زيديان منسوب به مغيره ابتر بن سعد) و عاميالمذهب ميشمارد. (3)
بدين ترتيب، ميتوان گفت ديدگاه علامه در مورد ضعف سندي اين روايت، صحيح است؛ گرچه به نظر ميرسد عبدالله بن مغيره از ثقات است، اما اكثريت اين سند از ضعفا هستند.
7. علامه در ذيل آيه ي وَلَو أَرَادُوا الخُرُوجَ لَأَعَدُوا لَهُ عُدَه يً (4) روايتي به نقل از تفسير العياشي از مغيره نقل ميكند و در ادامه ميگويد:
نقد سندي احاديث در الميزان در بوته ي آزمايش (2)
| كليات حديث - تاريخ حديث |
بررسي رجالي احاديث
همان طور كه پيشتر تصريح شد، علامه جايگاه بررسي رجالي را تنها در امور تعبدي ميداند و روايات را از جهت عدم مخالفت متن آن با قرآن مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهد؛ ولي با اين وجود، از بررسي سند و نقد رجال احاديث در پارهاي از موارد غافل نبوده است و با جرح و تعديل برخي از راويان به طرد روايت حكم كرده است؛ براي مثال، هنگام بحث از روايتي در ذيل آيه ي «يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام» (1) ؛ پس از نقل حديثي كه اسماعيل بن محمد در سند آن است، مينويسد:اين روايت، به دليل وجود اسماعيل بن محمد در سند آن، ضعيف است. (2)
يا در ذيل آيه ي «ذي قوه ي عند ذي العرش مكين، مطاع ثم امين» (3) روايتي را از ابن عساكر ميآورد و ميگويد:
اهل حديث ابن عساكر را ضعيف دانستهاند، بويژه احاديثي كه تنها خود او روايت كرده باشد. (4)
در جايي ديگر از تفسيرش، در ذيل آيه ي وَالمُحصَنَاتُ مِنَ الَذِينَ أُوتُوا الكِتَابَ (5) ، پس از نقل روايت ابي الجارود از امام جعفر صادق (عليه السلام)، ذكر ميكند:
حوزه ي حديثي نيشابور از ابتدا تا اوايل قرن هفتم هجري (1)
| كليات حديث - تاريخ حديث |
چكيده
يكي از مهمترين و فعالترين و مؤثرترين حوزهها و مراكز حديثي در جهان اسلام، بخصوص در زمينه ي حديث اهل سنت، حوزه ي حديثي نيشابور است كه اوج شكوفايي و رونق آن از نيمه ي قرن سوم تا اواخر قرن ششم بوده است.عوامل مختلفي سبب رونق و شكوفايي حوزه ي حديثي نيشابور در جهات مختلف علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي شده است. از جمله مهمترين آنها ميتوان به وجود مدارس و مساجد متعدد و عظيم ديني، وجود كتابخانه هاي غني و سودمند، آب و هوايي مناسب، وسعت و آباداني، ورود امام رضا (عليه السلام) به آن در سال 200 هجري، توجه حاكمان و واليان سلسله هاي مختلف به اين شهر و عالمان آن، وجود جريآنها و گرايش هاي مذهبي و كلامي مختلف در آن اشاره كرد.
از جمله مهمترين ويژگيها و مشخصه هاي اين حوزه، كثرت كم نظير روات و محدثان آن، تدوين برخي از مهمترين مجموعه هاي گران سنگ حديثي در حوزه ي حديث اهل سنت، تدوين كتاب هاي حديثي متعدد در موضوعات مختلف، وجود محدثان برجسته و بزرگ در جهان اسلام، اهتمام شديد بر حفظ سلامت احاديث از آسيب خلط با احاديث ضعيف و غلو آميز، گرايش به سمت مباحث عقلي و مناظرات كلامي، كثرت سفر هاي عالمان و محدثان از نقاط مختلف به اين شهر و بالعكس و گرايش هاي صوفيانه در اين حوزه، اشاره كرد. اين مقاله گزارشي كوتاه از فعاليت هاي حديثي اين حوزه تا اوايل قرن هفتم است.
حوزه ي حديثي نيشابور از ابتدا تا اوايل قرن هفتم هجري (2)
| كليات حديث - تاريخ حديث |
وجود کتابخانه هاي غني و سودمند
عامل ديگرِ رونق علمي و فرهنگي نيشابور، رواج و نشاط در بازار کتاب و وجود کتابخانه هاي غني و سودمندي بود که عالمان نيشابور را از ديگران متمايز ميساخت و طالبانِ علم ِ سفر کرده به اين شهر را مقيم آن ميساخت. در واقع، در نيشابور بنا به خواست و نياز اهل مدرسه و تشنگان سرچشمه علوم، کتابخانه و دار الکتب هاي زيادي وجود داشت. از جمله عظيمترين کتابخانه هاي خراسان، کتابخانه يکي از پادشاهان سلسله سامانيان، امير نوح بن نصر ساماني (م343ق) بود که آن را بينظير دانستهاند. گفته شده علاوه بر کتب مشهور و رايج ميان مردم، کتاب هايي در آن بوده که در هيچ جايي يافت نميشده و حتي شنيدن نام آن براي کسي ميسر نبوده است، چه رسد به شناخت آن. (1)
حوزه ي حديثي نيشابور از ابتدا تا اوايل قرن هفتم هجري (3)
| كليات حديث - تاريخ حديث |
نيشابور و حديث
ورود حديث به نيشابور
نقش دادن صحابيان در انتشار سنت و سيره ي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، امري طبيعي است؛ چرا كه آنان رسول خدا را درك نموده بودند و بر اين امر مهم كمر همت بسته بودند كه آنچه را از پيامبر صلي الله عليه و آله آموخته بودند، به ديگران تعليم دهند و اين كه آنان نمي توانستند هميشه در يك نقطه بمانند و مجبور بودند از جايي به جاي ديگر بروند، علت ديگري براي انتقال سريع علوم ديني به مردم بود.
ابوعبدالله حاکم نيشابوري (321ـ405ق) در كتاب تاريخ نيشابور خود، به ذکر نام 29 تن از صحابه، 72 تن از بزرگان تابعان، 83 تن از اتباع تابعان، 614 تن از اتباعِ اتباع، 512 تن از علماي نيشابور و ديگر عالماني که به آن شهر آمده و به نشر علم پرداختهاند، 323 تن از دانشمندان ساکن نيشابور و 950 تن از مشايخ حديث که حاکم نيشابوري از آنها حديث شنيده است پرداخته و در تکمله نيز، 99 تن از مشايخ حديث حاکم نيشابوري که پس از تأليف کتاب درگذشتهاند نوشته است. تعدادي از صحابه عاليقدر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله )، شهر نيشابور را به عنوان مرکز زندگي خويش انتخاب کردهاند و همين گونه برخي از صحابه که به مرو، بخارا، هرات، بلخ و سمرقند فرود آمدهاند از مسير نيشابور حرکت ميکردهاند و در رفتن و يا آمدن، گر چه به صورت موقت، در اين شهر توقف ميکردهاند. حاکم به ذكر اسامي برخي از آنان اشاره مينمايد که عبارت اند از:
ابو الفضل عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، بُرَيدَه بن حصيب بن عبدالله اسلمي، عبدالله بن حصيب بن عبد الله اسلمي، حَکَم بن عمرو غفاري، عطيه بن عمرو غفاري، ابو بَرزه اَسلمي که نامش عبدالله بود. عامربن سليم اسلمي، عثمان بن ابي العاص ثقفي، مُهَلَب بن ابي صُفرَه، قيس بن ابي وديعه انصاري، ابو رفاعه تميم بن اُسَيد عَدوي، عفان بن حبيب، همام بن زيد، ابورمثه بن رفاعه و پسرش قريط، غالب بن عبدالله بن فضاله، عبد الرحمان بن سَمُره بن حبيب، سعيد بن حُرَيث، ابوبکر انصاري، خمخام، عباس بن مرداس سلمي، اقرع بن حابِس تميمي، ورقه بن حابِس تميمي، محتقربن اوس، قُثَم بن عباس بن عبدالمطلب، اوس بن ثعلبه تميمي، کعب بن عيينه، عبدالله بن خازم سُلَمي، ابو عمرو انصاري، ماناهيه که به وسيله پيامبر (صلي الله عليه و آله ) به «محمد» نامبردار شد.(1)
كثرت روات و محدثان نيشابوري














